ری کی و کارما 4

برایتان گفتم که برای رهایی از رنج به سفر در کرانه رود مادر پرداختم در راه دانستم که برای رهایی از درد باید راز رود مادر را دریابم و انرا زندگی کنم

برایتان گفتم به شهری رسیدم که آسمانش سیاه بود و مردمانش حرمت چهار عنصر را شکسته بودند

هوا را الوده کرده بودند اب را مسموم کرده بودند و خاک را کشته بودند و از اتش برای کارهایی استفاده می کردند که وجدان به درد می امد

ان مردمان برای راحتی بیشتر و زندگانی بهتر این کارها را کرده بودند اما نمی دانستند که زندگی راحتتر همان زندگی بهتر نیست

نسل اکنون داشت کارمای جهل و خواسته های زیاد اجدادش را می داد

با بیماری های عجیب و غریب و دردهای بی درمان

نسل انها روز به روز کمتر می شد

سن ازدواج بالا رفته بود

دختران و پسران مجرد زیاد شده بودند

امار طلاق به مرز هشتاددرصد رسیده بود

بسیاری از انان بارور نمی شدند

بسیاری باردار می شدند و سپس فرزندانی مرده به دنیا می اوردند

بسیاری نمی خواستند که باردار شوند و فرزندی داشته باشند و....

دهه به دهه نسلشان کوتاهتر و بیمارتر می شد

مادر طبیعت در حال پاکسازی بود

 

از استاد خواستم که از این محیط غم الود بیرون برویم

دستم را گرفت و به سر ان دوراهی بازگشتیم

لختی استراحت کردیم

استاد گفت دوست داری سری هم به شهر پاک بزنیم؟

به شهر پاک که در سمت چپمان قرار داشت نگریستم

اسمانی ابی داشت و بوی خوش شادی از ان به مشام می رسید

پاسخم مثبت بود

به همراه استاد به راه افتادیم

کوچه ها و خیابانهای شهر از تمیزی برق می زد

همه مردم جلوی خانه هایشان را جارو کرده بودند و اب پاشیده بودند

بوی خاک نم خورده مشامم را نوازش می داد

به یاد کوچه پس کوچه های کاه گلی وارامش بخش اردکان افتادم

جایی که ضربان اضطرابم ارام می گرفت

روی تراسها و جلوی پنجره ها گلدانهای شمعدانی بود

پرده های رنگ و وارنگ نمایی روح نواز به هر کوچه می داد

اکثر خانه ها یک طبقه بودند  و دیوار نداشتند

در حیاطشان سبزی کاشته بودند

و سایه حیاط را درختان میوه تامین می کرد

حوض کوچک ابی هم در همه حیاطها دیده می شد

مردمان شاد بودند وساده

یک رنگ بودند و نورانی

لباسهایی رنگی به تن داشتند

سبز زرد سرخ ابی صورتی

رنگها زنانه و مردانه نداشت

دخترانه و پسرانه نداشت

پیر و جوان نداشت

همه در همه رنگ بودند

به خیابانها که می نگریستی دریای از رنگ های شاد می دیدی

آنها نه چاق بودند و نه لاغر

متناسب بودند و متعادل

وسایل نقلیه جالبی داشتند اندکی بالاتر از سطح زمین شناور بود و با سرعت کمی حرکت می کرد

از استاد پرسیدم این ها چرا اگزوز ندارند چرا دود ندارند چرا صدا ندارند؟

لبخندی زد و گفت این تمدن از نیروهای مادر طبیعت بهره می گیرد

نیروهایی که در درون خودشان هست را نسلها است که شناخته اند و از ان برای زندگی بهتر و راحتتر استفاده می کنند

از استاد پرسیدم

این مردم هم برای زندگی راحتتر و بهتر از ذهنشان و نیروهایشان استفاده کردند

اما چرا اینها سالمند و انها سرتا پا بیمار؟

استاد لبخندی زد وگفت:

نیاز و آآزز به زندگی راحتتر و بهتر کافی نیست

خلاقیت کافی نیست

قدرت کافی نیست

ابزار کافی نیست

اینها لازم هستند و تنها چیزی که برای کافی بودن مناسب است راز بزرگ مردمان شادزی است

راز این تفاوت در پالایش و تعادل ذهن این افراد و این جامعه است

راز این تفاوت در تمرینات مرتبی است که بزرگان این قوم برای حفظ مدام هوشیاری ابداع کرده اند

قوم الوده تمام تمریناتشان بر مبنای ناهوشیاری است

ناهوشیاری بیشتر

دوری از مادرطبیعت

دوری از مادر طبیعت اضطراب و استرس بیشتر

اضطراب و استرس بیشتر نیاز به ناهوشیاری (جهل) بیشتر

دور باطل دور باطل

 را موجب می شود و همین دوری باعث اختراعات و اکتشافاتی می شود که در نهایت برای مادر و فرزندانش که همین مردمان باشد کشنده است

برای گیاهان جانوران رودها دشتها کوهها دریاچه ها و ... کشنده است

راز تمارین:هوشیاری است

انسان هوشیار روز به روز به طبیعت و مادر نزدیکتر می گردد

انسان هوشیار احترامی قلبی و عمیق برای چهار عنصر قائل است و به هیچ عنوان انها را الوده نمی سازد

و همین احترام به چهار عنصر موجب نورانی شدن چهار عنصر درون جسمشان می شود

موجب بالاتر رفتن ارتعاش چهار عنصر درون ذهنشان می شود

احترام متقابلی بین ذهن،جسم و چهار عنصر پدید می اید که راز طول عمر و سلامتی کامل این مردمان است

آه از نهادم برخاست

هوشیاری هوشیاری هوشیاری

حلقه مفقوده تمارین و تکنیکهای غربی

حلقه مفقوده سلامتی ذهن و جسم نوع بشر

مدام می خواهیم که خود را در خلسه و نشئه عمیقتری فرو ببریم

با پول با ماشین با مدرک با خانه با النگو با هیکل با چاقی با لاغری با پوست بدون چین و چروک با سینه ها و لبهای پروتز شده با حجم دهنده و شکل دهنده ها و طول دهنده ها با پست و مقام با شهرت با فرقه و مکتب می خواهیم که در ناهوشیاری عمیقتری فرو برویم

با ری کی با یوگا با فرادرمانی با اک با ..........

و نمی دانیم که علت رنجمان گروه رقیب و تفکر متقاطعو نقد و انتقاد و نیروهای منفی و غیرارگانیکهای بدجنس و طلسم و جادوی سیاه و .....

نیستند

نمی خواهیم بدانیم که علت بیماریمان ویروس و میکروب و باکتری نیستند

دوست داریم همه جهان را علت درد و رنجمان بدانیم و به دنبال استادی، کلاسی، مکتبی، راهی، ابزاری بدویم تا اندکی تخدیرمان کند

بعدش هم خدا بزرگ است

هوشیاری هوشیاری هوشیاری

دوستان و همکلاسی های عزیزم که تمارین هوشیاری را انجام داده اند می دانند که حفظ هوشیاری حتی برای یک دقیقه بسیار دردناک است ورفتن در نشئه تصورات و تجسمات و مانترا و یانتراها برای ساعتهای متمادی بسیار لذت بخش

کسانی که درد هوشیاری را ببینند،بی تفسیر بی قضاوت رها می شوند و کسانی که لذت نشئه را به درون بکشند می بایست خماری بعدش راهم مدیریت کنند.))

مردمان شهر خوشی ها توانسته بودند در طی نسلهای متمادی هوشیاری شان را حفظ کنند و انرا افزایش دهند

خرد جمعیشان سالم بود

در ارتباط کامل با طبیعت و ارواح ان بود

و در نتیجه ارواح جاری در جسمشان مانند روح کبد روح کلیه روح مثانه و روح قلب همراه و هماهنگ بودند با روح چوبها و آبها و آتشها

سلامتی و نشاط از چشمان ان مردم به بیرون می تراوید

استاد کفت انسان سالم می بایست

شاد باشد بی دلیل

شادی از درونش

از پایین نافش (نقطه تان تین) می بایست بجوشد

مانند شعله ای نارنجی نوازش کند ذهن زرد را

می بایست خلاق باشد و از خلاقیتش در راه نفع جمعی سود ببرد

استاد گفت این مردمان هم به جانوران غذا می دهند در زمستانهای سخت به انان پناه می دهند

اما ببین سگها و گربه هایشان اشغال خور نیستند

کدر پشم نیستند

کتک و لگد نمی خورند

پرسیدم چرا استاد؟

کمک کمک است دیگر چه در این شهر و در چه در شهر الوده

لبخندی تلخ زد و گفت فرزندم

تعادل ذهن تعادل ذهن تعادل ذهن

میل به کمک کردنت را ببین

میل به حمایت کردنت را ببین

میل به ری کی دادنت را ببین

به آن پل جاودانی و دو حلقه سرد و گرم بازگرد

و سپس اگاهانه و هوشیارانه تصمیم بگیر که بکنی یا نکنی

البته مهر و شفقت و عشق به همه موجودات را هم در ان بیافزا

هم در انجام دادن و هم در انجام ندادن

هم در عمل هم در بی عملی

مهر و شفقت را فراموش مکن

و سپس انجام بده یا نده

کارما زمانی برای تو نوشته خواهد شد که واکنش ناخوداگاه بر مبنای الگوریتمهای فاسد قبلی داشته باشی

تو می بایست به جایگاهی وارد شوی که بتوانی واکنش ناخوداگاه را به کنش اگاهانه تبدیل کنی

جایگاه نظاره

جایگاه نظاره

جایگاه نظاره

به مردمان شهر دود الود فکر کردم

کسانی که غم واندوه وجه مشترک چهره هایشان بود

اندوه از ریه ها و روده بزرگشان به بیرون می تراوید

آنها فقط از یک چهارم بالای ریه هایشان استفاده می کردند

باقی حجم ریه زباله دانی سم موجود در هوا بود

یبوست وجه مشترک گوارششان بود

به جای روزی سه مرتبه سه روز یک مرتبه به محل استراحت (مستراح) می رفتند .))

بوی عرقشان تهوع اور بود و بوی دهانشان مدهوش کننده

مردمانی که خلاقیتشان جهت داشت

اول شخصی،نژادی،کشوری،فرقه ای و سپس جمعی و بشری

مردمانی که اصلا خبر نداشتند اب و باد و خاک و اتش در وجودشان مسموم شده اند

مردمانی که خبر نداشتند مادری هست

و تنها راه ارتباط با مادر افزایش هوشیاری و برون امدن از دود و سیاهی ناهوشیاری (جهل) است

مقایسه مردم دو شهر بسیار دردناک بود

تصور می کردم اگردرشهر دود الود به دنیا می امدم و دران شهر درس می خواندم و به سربازی و دانشگاه می رفتم و ازدواج می کردم و فرزندی به دنیا می اوردم وکارمیکردم و کارمیکردم و کارمیکردم و سپس می مردم و میمردم

ایا هیچگاه می دانستم که شهری پاک هم هست؟روش دیگری هم برای زیستن هست؟راه دیگری هم برای حفظ سلامتی هست؟

راه دیگری هم برای داشتن زندگی بهتر راحتترو سالمتر هست

نه نمی دانستم

سفر

سفر

سفر

به کرانه رود مادر این تجارب را به من داد

دوستتان دارم ای در جا ماندگان دوست داشتنی

داوود امین الرعایا

دی ماه 92

تبریز