دیدن نور و رنگ و انرژی های رنگارنگ به معنی رهایی از رنج نیست
روزی یکی از شاگردان قدیمی سراز پا نشناخته و دوان دوان از حجره اش به سوی استاد امد
نفسش تند بود و زمخت
رنگ و رویش پریده بود
ضربان قلبش به هزار می رسید
استاد او را دعوت به ارامش کرد و پرسید
چه دردت است؟
شاگرد قدیمی فریاد زد
دیدم دیدم دیدم
رنگها را دیدم
سبز و زرد و قرمز
بنفش و ابی و نارنجی
انها مانند ابری پویا
مانند تونلی دوار در حرکت به دور من بودند
یا شاید من در حال غوطه ور بودن در میان انها بودم
یا شاید کل حجره ام در حال دوران در میان انرژی های مقدس بود
استاد با پشت دست محکم به دهانش کوبید و گفت
ای احمق
از کجا می دانی که ان انرژی ها و رنگها مقدس هستند؟
شاگرد که دهانش پر از خون شده بود گفت :
به خاطر اینکه خیلی حس خوبی به من دادند حسی بسیار خوش ایند بود
مرا در خلسه ای ماورایی فرو بردند و برای دقایقی از درد و رنج این جهانی ازاد و رها شدم
ایا اینها نشانه ای نیست که این رنگها و نورها مقدسند
تا به حال خشم استاد را ندیده بودم
بر پای خاست و دیدیم که چهر عنصر هم به احترامش بر پای خاستند و مانند گردبادی قدرتمند شاگرد را در خود پیچیدند و به جای دور دستی پرتاب کردند
حوالی همان جایی که عرب ها نی می انداختند
استاد خطاب به ما کرد و گفت
اگر روزی این فرد پایش به جامعه بشری برسد اول خلسه و نشئه و ناهوشیاری را به انها هدیه خواهد داد و سپس رنج بردگی را بر شانه هایشان استوار خواهد ساخت
هدف ما دیدن رنگ و نور نیست
خلسه و نشه نیست
هوشیاری است
آگاهی است
گسترش تعادل ذهن در همه موقعیتها است
چه خوش ایند چه ناخوش ایند
چه لطیف چه زمخت
همگی سر فرود اوردیم
اما حقیقتا اکثر ما هنوز نمی فهمیدیم چرا باید در هنگام خوشی هم تعادل ذهنمان را حفظ کنیم
دوستتان دارم ای حریصان حسهای خوش ایند
ای آزمندان رنگ و نور و حال و حول
داوود امین الرعایا
دی ماه 92
تبریز

سلام