سلام امیددارم که پرنور و ازاده باشید

روزها است که کمتر می نویسم

یکی از دلایلش رایا و زمانی است که برای او می گذارم

و این کلمات و جملات به حدی در گلویم انبار می شوند که همیشه فکر می کنم سرما خورده ام و گلو درد دارم

وقت کم است

سرکار رفتن

ورزش کردن

مراقبه کردن

زبان خواندن و بازی با رایا و صحبت کردن با اعطم زمانی ورای ۲۰ ساعت می خواهد

برای همین خیلی از این کارها را نامرتب انجام می دهم

و بازی با رایا و اعظم دو کاری است که کم جابه جا می شود

کوتاهی مرا ببخشید

متن زیر بسیار جالب و تکان دهنده است

تنها لطفی که می کنید هر جا در هر کلمه ای آ دیدید انرا با (ک) تعویض کنید

مانند آه=که

بعد از خواندن متن

صددرصد انرا به جهان خارج و اتفاقاتی که در کشورهای عربی و دورافتاده رخ داده و می دهد ربط می دهید

این خاصیت ما انسانهای اسیر در چنگال خرد احمقانه جمعی است

به جای اینکه به درون خود بپردازیم به دنیای خارج حمله می کنیم 

حال شما می بایست انتخاب کنید

به درون بروید و نمونه را در درونتان بیابید یا به جهان خارج بروید و به هرچه بیشتر گند زدن به ان کمک کنید

::::

 

 

"آزادي از"، هميشه از گذشته است و"آزادي براي"، هميشه براي آينده است.

"آزادي براي" يك بعد روحاني است، زيرا وارد ناشناخته مي شوي و شايد، يك روز،

شوي. به تو بال مي بخشد. unknowable وارد ناشناختني

"آزادي از"، در حد بالاي آن، مي تواند دستبندهايت را دور کند. اين الزاماً يك برکت نيست __ و

تمامي تاريخ گواه اين است. مردم هرگز در مورد اين آزادي دوم آه من روي آن اصرار دارم فكر

نكرده اند. آنان فقط به نوع اول آزادي انديشيده اند __ زيرا بينشي

به اين آزادي دوم ندارند. آزادي نخست قابل ديدن است: زنجيرهايي برپاهايت، دستبندهايي بر

دستانت. مردم مي خواهند از اين چيزها آزاد شوند، ولي آنوقت چه؟

با دست هايت چه خواهي آرد؟ شايد حتي از اينكه "آزادي از" به دست آورده اي،

پشيمان هم بشوي.

اتفاق افتاد __ اين را برايتان گفته ام __ در انقلاب فرانسه، باستيل Bastille در قلعه ي باستيل

مشهورترين زندان بود، فقط به آساني اختصاص داشت آه براي باقي عمرشان محكوم به حبس

بودند. بنابراين هرآس زنده وارد آنجا مي شد،

ديگر زنده از آنجا خارج نمي شد __ فقط بدن هاي مرده از آنجا بيرون مي رفت.

و زماني آه آن ها دستبندها و زنجيرها را به دست و پاي زندانيان مي بستند، آليدها را در چاهي آه

در درون زندان بود مي انداختند __ زيرا نيازي به آن آليدها نبود. آن قفل ها هرگز گشوده نمي

شدند، پس فايده داشتن آليد چه بود؟

بيش از پنج هزار نفر در آنجا زنداني بودند. نگه داشتن پنج هزار آليد و حفاظت از آن ها چه فايده

اي داشت؟ زماني آه وارد سلول هاي تاريك آنجا مي شدند، براي هميشه وارد شده بودند. انقلابيون

فرانسوي فكر آردند آه نخستين آاري آه بايد انجام شود اين است آه آنان را از باستيل نجات دهند.

اين غيرانساني است آه شخصي را، براي ارتكاب هر عملي وارد سلول تاريكي آني آه فقط منتظر

مرگش بشود، آه شايد پنجاه سال بعد، شصت سال بعد رخ بدهد.

2

شصت سال انتظار يك شكنجه ي عظيم براي روح است. اين يك تنبيه نيست،

يك انتقامجويي است، زيرا آه اين مردم از قانون اطاعت نكرده بودند. هيچ تعادلي بين عمل آنان و

جرمشان وجود نداشت.

انقلابيون درها را باز آردند و زندانيان را از سلول هاي تاريكشان بيرون آشيدند.

و آنان تعجب آردند. آن مردم آماده نبودند از سلول هايشان بيرون بيايند.

مي توانيد درك آنيد. آسي آه شصت سال در تاريكي زندگي آرده __ آفتاب برايش خيلي زياد است.

او نمي خواهد زير نور قرار بگيرد. چشم هايش بسيار حساس شده اند.

و فايده اش چيست؟ او اينك هشتاد سال دارد. وقتي وارد شد بيست ساله بود. تمام عمرش در اين

تاريكي به سر برده است. اين تاريكي خانه اش شده است.

و آنان مي خواستند او را آزاد آنند. آنان زنجيرهاي زندانيان را پاره آردند و دستبندها را برداشتند.

ولي زندانيان بسيار مقاومت مي آردند. آنان مايل نبودند از زندان بيرون بروند. مي گفتند، "شما

شرايط ما را درك نمي آنيد. آسي آه شصت سال در اين زندان بوده، در بيرون چه خواهد آرد؟ چه

آسي برايش خوراك آماده مي آند؟ در اينجا خوراك فراهم است و او مي تواند در آرامش سلول تاريك

خود بياسايد. او مي داند آه تقريباً مرده است. او در بيرون قادر نخواهد بود همسرش را پيدا آند __

چه بر سرش آمده است؟ والدينش مرده اند، دوستانش يا مرده اند و يا او را پاك فراموش آرده اند."

"و هيچكس به او شغلي نخواهد داد. چه آسي به شخصي آه شصت سال بي آار بوده، آار خواهد

داد؟ __ و مردي از باستيل؟! جايي آه خطرناآترين جاني ها در آنجا بوده اند؟ فقط نام باستيل آافي

است تا او را از يافتن هر شغلي محروم آند. چرا به ما فشار مي آوريد؟ ما آجا بخوابيم؟ ما خانه اي

نداريم.

ما تقريباً ازياد برده ايم آه آجا زندگي مي آرده ايم __ شايد آس ديگري آنجا زندگي آند. در طول اين

شصت سال، خانه هاي ما، خانواده ي ما، دوستانمان، تمام دنياي ما تغيير آرده است. ما از پس آن

برنخواهيم آمد. ما را بيش از اين شكنجه ندهيد. به قدر آافي شكنجه آشيده ايم."

و در چيزي آه مي گفتند منطقي وجود داشت.

ولي انقلابيون مردماني لجوج هستند، گوش نمي دهند! آنان زندانيان را با زور بيرون فرستادند، ولي

همان شب تقريباً همگي برگشتند و گفتند، "به ما غذا بدهيد، زيرا گرسنه هستيم."

چند تن نيمه شب بازگشتند و گفتند، "زنجيرهاي ما را پس بدهيد زيرا ما بدون آن ها نمي توانيم

بخوابيم. ما پنجاه شصت سال با دستنبد خوابيده ايم، با زنجيرهايي آه به پا داشتيم، در تاريكي. آن ها

تقريباً بخشي از بدن ما شده اند، نمي توانيم بدون آن ها بخوابيم. زنجيرها را به ما پس بدهيد و ما

3

سلول هاي خودمان را مي خواهيم. انقلاب خودتان را برما تحميل نكنيد. ما مردماني بيچاره هستيم.

مي توانيد در جايي ديگر انقلاب خودتان را بكنيد."

انقلابيون يكه خورده بودند. ولي اين واقعه نشان مي دهد آه "آزادي از" الزاماً يك برآت نيست.

مي توانيد در سراسر دنيا ببينيد: آشورها از امپراطوري انگليس، از امپراطوري اسپانيا، از

امپراطوري پرتغال آزاد شده اند __ ولي اوضاع آن ها بسيار بدتر از دوران بردگي است. دست آم در

اسارت، به آن عادت آرده بودند و جاه طلبي هايشان را رها آرده بودند و موقعيت خودشان را

همچون تقديرشان پذيرفته بودند.

"آزادي از"، فقط اغتشاش مي آفريند.

تمام خانواده ي من درگير مبارزه براي آزادي هند بودند.همگي به زندان افتاده بودند. تحصيلات آنان

دچار اختلال شده بود. هيچكس نمي توانست از دانشگاه فارغ التحصيل شود، زيرا قبل از اينكه

امتحانات را بگذرانند، دستگير مي شدند __ آسي سه سال در زندان بود و ديگري چهار سال... و

آنوقت براي شروع از آغاز خيلي دير شده بود و آنان انقلابيون واجد شرايط شده بودند. آنان در

زندان با تمام رهبران انقلاب تماس داشتند و تمام زندگيشان را وقف انقلاب آرده بودند.

من آوچك بودم، ولي عادت داشتم با پدرم و با عموهايم بحث آنم: " مي توانم درك آنم آه بردگي

زشت است، شما را تحقير و غيرانساني مي سازد، شرافت انسان بودن را از شما مي گيرد و بايد

« آزادي از » ؟ برعليه آن مبارزه شود. ولي حرف من اين است، وقتي آه آزاد شديد چه خواهيد آرد

مشخص است و من با آن مخالف نيستم. آنچه مي خواهم بدانم و به روشني درك آنم اين است آه شما

با اين آزادي خود چه خواهيد آرد؟"

"شما مي دانيد آه چگونه در اسارت زندگي آنيد. آيا مي دانيد آه چگونه در آزادي زندگي آنيد؟

در اسارت، مي دانيد آه بايد از نظمي خاص پيروي شود، وگرنه آشته و نابود

مي شويد. آيا مي دانيد آه در آزادي، اين مسئوليت خودتان است آه نظم را برقرار آنيد؟ آسي شما را

نخواهد آشت و هيچكس ديگر مسئول آن نخواهد بود __ اين شما هستيد آه بايد مسئول آن باشيد. آيا

از رهبرانتان پرسيده ايد آه اين آزادي، براي چيست؟

من هرگز پاسخي دريافت نكردم. آنان مي گفتند، "ما همين حالا بسيار مشغول خلاص شدن از اين

بردگي هستيم. بعدها از آزادي مراقبت خواهيم آرد."

گفتم، "اين نگرشي علمي نيست. اگر خانه ي قديمي را مي آوبيد، اگر باهوش باشيد، دست آم نقشه

اي براي خانه ي تازه آماده خواهيد آرد. بهترين چيز اين است آه قبل از اينكه خانه ي قديمي را

4

فروبكوبيد، خانه ي جديد را آماده آرده باشيد. وگرنه بدون خانه مي مانيد و آنوقت رنج خواهيد برد

__ زيرا بودن در خانه ي قديمي بهتر است تا بدون خانه ماندن."

در خانواده ي من، رهبران بزرگ انقلاب هند عادت داشتند اقامت آنند __ واين بحث هميشگي من

با اين آزادي چه »: با آنان بود. و من حتي يكي هم از رهبران انقلاب هند را پيدا نكردم آه پاسخ بدهد

"«؟ مي خواهيد بكنيد

آزادي آمد. هندوها و محمديان ميليون ها نفر از يكديگر را آشتند. آنان توسط نيروهاي بريتانيا از

آشتن يكديگر سر باز مي زدند: آن نيروها برداشته شدند __ و اغتشاش ها سراسر هند را فراگرفت.

جان هرآسي در خطر بود. تمام يك شهردر آتش مي سوخت، تمام قطار مي سوخت و به مردم اجازه

نمي دادند از قطار پياده شوند.

گفتم، "اين عجيب است. در دوران اسارت از اين اتفاقات نمي افتاد و حالا ، در آزادي اتفاق مي افتد

__ و دليلش فقط اين است آه شما براي آزادي آمادگي نداشتيد."

آشور به دو بخش تقسيم شده بود __ آنان هرگز فكرش را هم نمي آردند __ در تمام آشور بلوا برپا

بود. و مردمي آه به قدرت رسيده بودند نوعي تخصص پيدا آرده بودند و آن تخصص در آتش زدن

پل ها، به آتش آشيدن زندان ها و آشتن مردمي بود آه آشور را به اسارت گرفته بودند. ولي اين ها

رهبران انقلاب بودند، طبيعتاً به قدرت رسيدند. آنان جنگيده بودند، پيروز شده بودند و قدرت

به دستشان رسيد. و قدرت در دست هايي اشتباه قرار گرفت.

قدرت را نبايد به هيچ فرد انقلابي داد __ زيرا او مي داند چگونه شبيخون بزند، ولي نمي داند

چگونه خلق آند، او فقط مي داند چگونه ويران آند. بايد به او احترام گذاشت، حرمتش را داشت،

مدال هاي طلا به او داد و هرچيز ديگر، ولي قدرت را به او ندهيد.

بايد آساني را پيدا آنيد آه سازنده و خلاق هستند __ ولي اين ها آساني هستند آه در انقلاب

مشارکت نداشته اند.

اين نكته اي بسيار ظريف است.

مردمان خلاق چون سرگرم خلاقيت خودشان بودند، توجهي نداشتند آه چه آسي حاکم است. آسي بايد

حاکم باشد، ولي براي آنان، اينكه حاآم بريتانيايي باشد يا هندي باشد اهميتي ندارد. آنان به اين توجه

داشتند آه انرژي خود را در آار سازنده ي خودشان بريزند، بنابراين در رده انقلابييون قرار نداشتند.

حالا، انقلابيون به اين ها اجازه نخواهند داد آه قدرت داشته باشند. درواقع، آنان نارنجك هستند.

اين ها آساني هستند آه در انقلاب هرگز شرآت نداشته اند و تو به آن ها قدرت مي دهي؟

5

بنابراين، تاآنون در دنيا تمام انقلاب ها شكست خورده اند، و به اين دليل ساده آه مردماني آه انقلاب

مي آنند يك نوع تخصص دارند، و مردمي آه مي توانند يك آشور را بسازند، آشوري را خلق آنند،

مردماني ديگر هستند. آنان در ويرانگري، آشتار مشارآت نمي آنند. ولي آنان نمي توانند به قدرت

برسند. قدرت به دست آساني مي رود آه جنگيده اند.

پس، طبيعتاً، ذات هر انقلاب محكوم به شكست است.

تا زماني آه چيزي آه من مي گويم آشكارا درك نشود....... در يك انقلاب دو بخش وجود دارد:

از و براي. پس بايد دو نوع انقلابي وجود داشته باشد: آساني آه براي آزادي اول __ آزادي

از__ آار مي آنند، و آساني آه وقتي آار خواهند آرد آه آار اولي ها تمام شده باشد __

آزادي براي.

ولي اداره ي اين آار دشوار است. چه آسي آن را مديريت خواهد آرد؟ همه پر از شهوت براي قدرت

هستند. زماني آه انقلابيون پيروز مي شوند، قدرت مال آنان است، نمي توانند آن را به آس ديگري

بدهند. و آشور دچار بلوا خواهد شد. هر روز، در هر بعدي، بيشتر و بيشتر سقوط مي آند.

به شما آموزش مي rebellion براي همين است آه من انقلاب به شما آموزش نمي دهم: عصيان

دهم. انقلاب به جمعيت تعلق دارد، عصيان، فردي است.

فرد خودش را عوض مي آند. او اهميتي به ساختار قدرت نمي دهد، او فقط ترتيبي

مي دهد آه وجودش را تغيير دهد، در درون خودش به انسان جديد تولد ببخشد.

و اگر تمام مردم آشور عصيانگر باشند......... شگفت انگيزترين چيز در اين مورد اين است:

در عصيانگري هردو نوع انقلابي مي توانند مشارآت آنند، زيرا در عصيانگري خيلي چيزها بايد

نابود شوند و خيلي چيزها بايد خلق شوند. براي آفريدن بايد چيزهايي نابود شوند، بنابراين براي

هردو نوع __ آساني آه به ويرانگري علاقه دارند و آساني آه به خلاقيت علاقه دارند __ جذابيت

دارد.