تفاوت آزادی از و آزادی برای چیست؟
عصيانگري پديده اي جمعي نيست. فرديت خودت است.
و اگر ميليون ها نفر از عصيانگري عبور آنند، آنوقت قدرت آشورها، ملت ها در دست اين مردم
عاصي خواهد بود. فقط در عصيانگري است آه انقلاب مي تواند توفيق داشته باشد، وگرنه انقلاب يك
برداشته شده است. split personality شخصيت شكاف
عصيان يكپارچه است، يكي است.
و اين را به ياد داشته باش: در عصيان، ويرانگري و خلاقيت دست در دست يكديگر هستند و از هم
حمايت مي آنند. اين ها روندهايي جداازهم نيستند. زماني آه آن ها را ازهم جدا آردي __ همچنانكه
6
در انقلاب از هم جدا هستند __ همين داستان را تكرار خواهي آرد. اين داستان آه در پرسش آمده
آامل نيست.
يك داستان زيباي عرفاني است. مردي نزد مرشدي مي رود تا بپرسد آه انسان تاآجا مستقل و آزاد
است. آيا _________آاملاً آزاد است يا حدي وجود دارد؟ آيا چيزي چون سرنوشت، قسمت، تقدير، خدايي آه
محدوده اي را مي گذار تا وراي آن، او آزاد نباشد، وجود دارد؟
آن عارف به روش خودش پاسخ گفت __ نه منطقي، بلكه وجودين!
او درخواست آرد: "بايست."
آن مرد مي بايد فكر آرده باشد آه اين چه جواب احمقانه اي است، من فقط يك سوال آوچك دارم و او
از من مي خواهد آه بايستم."
ولي گفت، "بگذار ببينم چه مي شود!" برخاست
و عارف گفت، "حالا، يك پايت را بلند آن."
تا اينجا آن مرد بايد فكر آرده باشد آه نزد مردي ديوانه آمده است، اين چه ربطي به آزادي و اختيار
دارد؟ ولي حالا آه آمده بود... و مي بايد انبوهي از مريدان حضور داشته باشند و آن عارف بسيار
مورد احترام بود، انجام ندادن درخواست او بي ادبي بود و ضرري هم نداشت! پس يك پاي خودش را
از زمين بلند آرد و روي يك پايش ايستاد.
و آنگاه مرشد گفت، "اين آاملاً خوب است. فقط يك چيز بيشتر. حالا آن پاي ديگرت را هم از زمين
بلند آن."
اين ناممكن است!
مرد گفت، "چيزي ناممكن درخواست مي آني. من پاي راستم را بلند آرده ام، حالا
نمي توانم پاي چپم را بلند آنم."
مرشد گفت، "ولي تو آزاد بودي. در ابتدا مي توانستي پاي چپت را بلند آني. اجباري نبود. در آغاز
تو آاملاً مختار بودي آه پاي راست يا پاي چپت را بلند آني. من چيزي نگفتم. تو تصميم گرفتي. تو
پاي راست را بلند آردي. در همين تصميم تو بود آه ديگر نمي تواني پاي چپ را از زمين برداري.
نگران تقدير و قسمت و خدا نباش. فقط به چيزهاي ساده فكر آن."
هر عملي آه انجام بدهي، تو را از انجام عملي ديگر آه با آن مخالف است باز مي دارد.
بنابراين هر عملي يك محدوديت است.
در اين داستان، نكته بسيار روشن است. در زندگي چنين روشن نيست، زيرا نمي تواني يك پاي روي
زمين و يك پاي روي هوا را ببيني. ولي هر عمل، هر تصميمي يك محدوديت است.
7
تو قبل از تصميم گرفتن آاملاً آزاد هستي، ولي زماني آه تصميم گرفتي، خود تصميم تو، خود انتخاب
تو محدوديتي با خود مي آورد. هيچكس ديگري آن تصميم را تحميل نمي آند، طبيعت امور است __
نمي تواني همزمان آارهاي متضاد انجام دهي. و چه خوب آه نمي تواني! وگرنه..... تو همين حالا
نيز دچار اغتشاش هستي! اگر اجازه دهي تا چيزهاي متضاد همزمان باهم رخ بدهند، حتي دچار
بلواي بزرگتري خواهي شد! ديوانه خواهي شد!
اين فقط يك اقدام امنيتي از سوي جهان هستي است.
در اساس تو آاملاً آزاد هستي تا انتخاب آني، ولي زماني آه انتخاب آردي، خود انتخاب تو،
محدوديت آور است. اگر بخواهي تماماً آزاد بماني، آنوقت انتخاب نكن.
choiceless awarness در اينجاست آه آموزش هشياري بدون انتخاب
پيش مي آيد. چرا مرشدان بزرگ اصرار داشتند فقط هشيار باشي و انتخاب نكني؟
زيرا لحظه اي آه انتخاب آني، آزادي تمام خودت را از دست داده اي، فقط با بخشي از آن آزادي تنها
مانده اي. ولي اگر بدون انتخاب باقي بماني، آزادي تو تمام است.
بنابراين فقط يك چيز است آه تماماً آزاد است و آن هم هشياري بدون انتخاب است.
هرچيز ديگر محدود است.
عاشق زني هستي __ زيباست ولي بسيار فقير است. تو عاشق ثروت هستي __ زني هست آه بسيار
ثروتمند است، ولي زشت است، مشمئزآننده است. حالا بايد انتخاب آني.
و هرآدام را آه انتخاب آني، رنج خواهي برد. اگر دختر زيبا را انتخاب آني، او فقير است و هميشه
توبه خواهي آرد آه بيهوده آن همه ثروت را از آف دادي __ زيرا زيبايي چيزي است آه پس از چند
روزآشنايي، مسلم فرض مي شود، ديگر آن را نمي بيني.
و با آن زيبايي چه مي خواهي بكني؟ نمي تواني يك اتومبيل بخري، نمي تواني يك خانه بخري، هيچ
چيز با آن نمي تواني بخري. حالا مي تواني با زيبايي ات بر سر خودت بكوبي __ چه خواهي آرد؟
پس ذهن شروع مي آند به اين انديشه آه آن انتخاب اشتباه بوده است.
ولي اگر آن زن زشترو و مشمئزآننده را نيز انتخاب مي آردي، آنقدر پول داشتي آه
مي تواني بهترين آاخ ها و مستخدمين و وسايل را داشته باشي، ولي مي بايد آن عفريته را تحمل
آني __ نه تنها تحمل آني، بلكه بايد به او بگويي: "دوستت دارم!" و او چنان مشمئزآننده است آه
تو حتي نمي تواني از او متنفر باشي. حتي براي نفرت داشتن نيز شخص به آسي نياز دارد آه
مشمئزآننده نباشد __ زيرا نفرت نيز نوعي ارتباط است! و نمي تواني از آن اتومبيل ها و آن آاخ ها
و باغ ها لذت ببري، زيرا چهره ي مشمئزآننده ي آن زن هميشه تو را دنبال مي آند. واو مي داند آه
8
تو با او ازدواج نكرده اي، با ثروت او ازدواج آرده اي. بنابراين او با تو همچون يك خدمه رفتار مي
آند،
نه همچون يك معشوق. و اين حقيقت دارد: تو عاشق او نبوده اي.
آنوقت شروع مي آني به اين فكر آه شايد بهتر بود آه يك خانه ي فقيرانه داشتي، خوراآي ساده،
دست آم آن زن زيبا بود، مي توانستي در آنارش لذت ببري.
با اين انتخابت يك احمق بوده اي!
هرآدام را آه انتخاب آني، توبه خواهي آرد زيرا آن ديگري تو را دنبال خواهد آرد.
اگر انسان نيازمند آزادي مطلق است، هشياري بدون انتخاب، تنها چيز است.
و وقتي آه مي گويم آه به جاي انقلاب، عصيانگري را انتخاب آنيد، شما را به يك آل نزديك تر
مي آنم: در انقلاب شما محكوم به جدايي هستيد، چه براي چيزي و چه از چيزي. نمي توانيد هردو را
با هم داشته باشيد، زيرا اين دو به دو تخصص مختلف نياز دارند.
ولي در عصيانگري هردو آيفيت باهم ترآيب شده اند.
زماني آه يك مجسمه ساز تنديسي مي سازد، هردوآار را باهم انجام مي دهد، او سنگ را مي برد __
آن را آنگونه آه بود نابود مي آند __ و او با نابود آردن آن سنگ، تنديسي زيبا مي آفريند آه قبلا
دًر آنجا وجود نداشت.
ويرانگري و خلاقيت باهم هستند، ازهم جدا نيستند.
عصيانگري يك آل است. انقلاب نيمه نيمه است __ و خطر انقلاب در همين است.
متصل شده است. split mind انقلاب واژه اي زيباست، ولي در طول قرون با ذهن شكاف برداشته
مي سازند. schizophrenic و من با هرگونه شكاف مخالفم، زيرا شما را دوشخصيتي
تمام آشورهايي آه از اسارت آزاد شده اند دچار رنجي غيرقابل توصيف هستند. وقتي آه برده بودند
چنين رنجي نداشته اند و آنان سيصد سال، چهارصدسال تحت اسارت بوده اند. در اين سيصد
چهارصد سال آنان به چينين عذابي مبتلا نبوده اند و فقط ظرف سي سال يا چهل سال به چنان جهنمي
سقوط
آرده اند آه حيرت مي آنند، "چرا براي آزادي مي جنگيده ايم؟ اگر آزادي اين است، اسارت بسيار
بهتر بود."
اسارت هرگز بهتر نيست. فقط اين است آه اين مردم نمي دانند آه آنان نيمي از آزادي را برگزيده اند.
و آن نيمه ي ديگر مي تواند آامل شود، ولي نه توسط همان مردمي آه انقلاب آرده اند. آن نيمه ي
9
ديگر به يك خرد و هوشمندي آاملا متفاوت نياز دارد. و اين ها مردمي نيستند آه آدم بكشند يا بمب
پرتاب آنند و ايستگاه هاي پليس و اداره ي پست يا قطار آتش بزنند __ اين ها اهلش نيستند.
در خانواده ي من، فقط پدربزرگم با فرستادن عموهايم به دانشگاه مخالف بود. اين پدرم بود آه
ترتيبي داد آه آنان به دانشگاه بروند. پدربزرگم مي گفت، "شما نمي دانيد. من اين
پسر ها را درك مي آنم. شما آنان را به دانشگاه مي فرستيد و آنان سر از زندان در
مي آورند __ اوضاع اينگونه است."
بيشتر انقلاب توسط دانشجويان، جوانان انجام مي شد. آساني آه چيزي از زندگي
نمي دانند __ هرگز چيزي را تجربه نكرده اند __ ولي انرژي داشتند، بنيه داشتند، جوان بودند و اين
فكر احساساتي آزادبودن را داشتند. آنان همه آار آردند __ بمب سازي و پرتاب بمب و آشتن
شهردارها و مقامات دولتي. همه آار آردند.
و وقتي از زندان بيرون آمدند، ناگهان دريافتند آه تمام قدرت را دارند، ولي مهارت استفاده از آن را
ندارند. آنان هوشمندي هم نداشتند __ با قدرت چه آني؟ آنان وانمود آردند آه از رضايت سرمست
هستند و آشور نيز از اينكه لحظه اي آزادي يافته راضي است __ حالا مردم خودمان سرآار هستند!
ولي آنان به زودي شروع آردند به جنگيدن باهم.
چهل سال است آه در هندوستان اين ها باهمديگر مي جنگند. هيچكس نگران آشور نيست و هيچكس
حاضر نيست گردن خودش را به مخاطره بدهد، زيرا براي دست زدن به هر مشكل آشور،
بايد برخلاف سنت هاي آشور عمل آني.
و اينديرا گاندي Lalbahadur Shastri من با دو نخست وزير صحبت آردم __لعل بهادر شاستري
و پاسخ يكسان بود :"هرچه مي گويي درست است، ولي چه آسي دچار دردسر __Indira Gandhi
خواهد شد؟ ما نمي توانيم اين چيز ها را به مردم بگوييم. نمي توانيم از آنترل زايش حرف بزنيم،
زيرا وقتي حرفش را بزني، تمام آشور با تو مخالف خواهند شد. مي گويند آه تو اخلاقيات آشور را
نابود مي آني، آنوقت تمام رهبران مذهبي آشور فكر مي آنند آه اين فرد نبايد در قدرت باشد،
خطرناك است."
و اينديرا حتي تلاش هم آرد، و چون تلاش آرد، از قدرت بيرون رانده شد.
او سه سال تمام با انواع مزاحمت ها روبه رو بود.
اگر مشكلات آشور با سنت ها و شرطي شدگي هاي آهن مردمان مرتبط باشد،
چه مي تواني بكني؟ سياست باز از قدرت خودش لذت مي برد و براي قدرت خودش
مي جنگد تا آه قدرتمند باقي بماند، تا شروع به بالارفتن آند.
10
ياد موقعيتي خنده آور افتادم: پانديت جواهرلعل نهرو اولين نخست وزير پس از آزادي هند بود و در
گردهمايي آشورهاي مشترك المنافع در لندن شرآت آرده بود. در آابينه ي او دومين نفر مولانا آزاد
بود. او با اين فكر آه چون حالا نهرو در آشور نيست و او دومين نفر است، بايد Maulana Azad
acting prime همچون نخست وزير رفتار آند! حالا در دنيا چنين چيزي چون نخست وزير عامل
نداريم! اگر رييس جمهور از آشور بيرون برود، معاون او به عنوان رييس جمهور عمل minister
مي آند. ولي رييس جمهور در آشور بود، رهبر آشور حضور دارد. نخست وزير، هرآجا برود،
همان نخست وزير است و نيازي نيست آسي از طرف او عامل باشد.
و مولانا آزاد، مردي سالخورده، بسيار مورد احترام __ براي همين مولانا خوانده
بود، ولي چنان آودآانه رفتار آرد آه Mohammedan مي شود، يعني فرزانه ي آبير. او يك محمدي
بي درنگ پرچم اتومبيل نخست وزير را به اتومبيلش زد و شروع آرد در دفتر نخست وزير نشستن و
عمل آردن همچون نخست وزير!
و وقتي آه نهرو در لندن شنيد آه مولانا آزاد اين آارها را مي آند، به او اطلاع داد، "تو نمي داني
آه هرگز چيزي به نام نخست وزير عامل وجود ندارد. فقط رييس آشور، وقتي از آشور خارج است،
معاون او به جايش عمل مي آند. ولي نخست وزير آه رييس آشور نيست. او قدرتمندترين شخص
است، ولي او آدم آمي نيست، پس از اين آارهاي نابخردانه دست بكش."
جواهرلعل نهرو به او تلفن زد و گفت، "اين آارهاي بي معني را آنار بگذار. اگراين را بدانند،
خواهند خنديد آه اين مردم مي خواهند يك آشور بزرگ، يك شبه قاره را اداره آنند و اينگونه بچه
گانه رفتار مي آنند!"
انقلاب اين مشكل را دارد __ و فكر مي آنم هميشه خواهد داشت __ آه يك نوع افراد آن را انجام
مي دهند و قدرت به دست آنان مي افتد.... و اين فقط انساني است: شهوت براي قدرت، قدرت طلبي.
آنان نمي خواهند اين قدرت را به هيچ آس ديگر بدهند. ولي اين دقيقاً چيزي است آه مورد نياز است.
اينك مردمي بايد پيدا شوند آه به قدر آافي خردمند، خلاق و هوشمند باشند تا بتوانند به آشور از
تمام راه هاي ممكن آمك آنند تا فن آوري جديد، آشاورزي نوين براي آشور بياورند، آساني آه
بتوانند صنايعي جديد در آشور به راه بيندازند، آساني آه بتوانند درهاي آشور را به روي تمام دنيا
بگشايند
تا در آن سرمايه گذاري شود، زيرا اين آشور داراي نيروي آار ارزان است.
هندوستان مي تواند هرچيزي را توليد آند. نياز به پول دارد __ و پول در سراسر دنيا وجود دارد __
و آساني آه پول دارند، نمي دانند با آن چه آنند. نياز به صنايع جديد است. اين آشور مي تواند
11
هرچيزي را توليد آند، نياز به پول و آارشناس دارد. و نيروي آار چنان ارزان است آه با تمام دنيا
رقابت مي آند.
ژاپن ابتدا چنين وارد شد. درآمد سرانه ي ژاپن اينك از آمريكا بالاتر است. ولي يك مشكل ژاپن را
افليج آرده است __ زمين آافي ندارد. سرزميني آوچك... حالا ديگر نمي تواند صنايع بيشتر بسازد،
زميني برايش نيست، افرادش را ندارد. هندوستان به قدر آافي زمين دارد و ميليون ها انسان. فقط
نياز به فرد مناسب است تا در قدرت باشد و آنوقت است آه "آزادي از" مي تواند به "آزادي براي"
تبديل شود. آشور مي تواند از رشدي عظيم در تمام جهات لذت ببرد.
ولي درحال حاضر درست عكس اين در حال وقوع است. آشور همه روزه سقوط مي آند، مضمحل
مي شود. و به مضمحل شدن ادامه خواهد داد و هيچكس به اين واقعيت ساده توجه نمي آند آه قدرت
در دستان مردماني عوضي قرار دارد.
فقط به آنان افتخار بدهيد، جايزه به آنان بدهيد ، تقديرنامه ها و گواهينامه هايي به ايشان بدهيد آه با
حروف مطلا نوشته شده باشند تا بتوانند در خانه هايشان قاب آنند __ ولي قدرت را به آنان ندهيد!
باديدن عاقبت مصيبت بار تمام انقلاب هاي دنيا، من شروع به تفكر در مورد عصيانگري آردم __ آه
روندي فردي است و يك فرد مي تواند نيروهاي ويرانگر و سازنده را در "هشياري بدون انتخاب"
خودش باهم ترآيب آند.
و اگر مردمان زيادي از اين عصيانگري عبور آنند __ آه برعليه هيچكس نيست، فقط برعليه شرطي
شدگي هاي خودت است __ و آن انسان جديد را در درون خودشان خلق آنند، مشكلي دشوار نخواهد
بود.
انقلاب بايد منسوخ شود.
واژه براي آينده، عصيانگري است.
با عشق و سپاس
ترجمه شده توسط محسن خاتمی
aryamohsen@vsnl.net__
به احتمال زیاد از اینکه به جای آ ==ک== بگذارید بسیار لذت بردید
احتیاجی به تشکر نیست باز هم می توان اینکار را برایتان بکنم
دوستتان دارم ای انقلابیون تمام تاریخ
اردی بهشت ۹۰
شاهگلی
سلام